فیلم‌های پیشنهادی علی معلم از جشنواره فجر؛ در سال پرمخاطره‌ی سینما
۱۳۹۱/۱۱/۱۶ | Sent in: مقاله‌ها

فیلم‌های پیشنهادی علی معلم از جشنواره فجر؛ در سال پرمخاطره‌ی سینما

سی ویکمین جشنواره ی فیلم فجر آغاز شده است، در سالی که سینمای ایران بحران های غریبی را تجربه کرد؛ از اختلافات درونی تشدیدیافته توسط سود و سیاست تا بی برنامگی و تزلزل مدیریت، از اکران های نصفه و نیمه تا نفی کامل موجودیت سینما و ضرورت آن توسط دیدگاه های تقلبی، و حالا در آستانه ی پایان یافتن سال سینمایی، بخشی از موجودیت سینمای ایران (که موجودی اصلی آن از میان تولیدات گاه بی معنا و اغلب تهی آن است) در این ده روز، به نمایش درمی آید. سینمایی که در کوره راه های سفارش، بی انگیزه گی، ساده نگری و فقدان تفکر در حال گمشدن است اما همچنان به پشتوانه ی استعدادهای خستگی ناپذیرش زنده مانده است و این خود کم نیست. از میان آثار این دوره اما پیشنهاد ما دیدن این فیلم هاست:

گناهکاران

فرامرز قریبیان، بازیگر دوست داشتنی سینمای ایران، پس از چشم هایش (که سال ها پیش ساخته شد) فیلم خوب دیگری را در کارنامه ی کارگردانی و بازیگری اش ثبت کرده است. در زمانه ای که اغلب فیلمسازها درگیر اوضاع و احوال زمانه اند و دارند به نعل و به میخ می زنند، قریبیان اما در گوشه ی خلوت خود اثر پلیسیِ متوازن و خوش ساختی به مخاطبان عرضه کرده و احترام آنها را نگه داشته است. در سینمایی که پشتوانه ی صنعتی و مالی ندارد، سلیقه اش رو به نزول است و سینمای ژانر را پاس نمی دارد. دیدن گناهکاران با همه ی کمبودهایش غنیمت است.

 

دربند

بهترین فیلمِ پرویز شهبازی پس از فیلم قابل قبول نفس عمیق، نمونه ی یک اثر اجتماعی معاصر است که نه به دام سطحی نگری شبه روشنفکرانه می افتد و نه تمامی قابلیت هایش را از نگاه معترض اجتماعی اش می گیرد. توازن در ریتم، تقطیع و فیلمنامه در کنار هوشمندی در ارایه خصایص و معضلات اجتماعی شهرنشین های امروز، از دربند یک اثر هوشمندانه و خوش ساخت پدید آورده است. اگر شهبازی تنها کارش در فیلم دربند، ساختن یک قهرمان کوچک از یک دختر جوان دانشجو هم بود، نمره ی قبولی می گرفت. پس از «ترانه» در فیلمِ من ترانه… (رسول صدرعاملی) این قهرمان ساده، دوست داشتنی و باهوش به گنجینه ی کاراکترهای سینمای ما اضافه شده است. فیلم اجتماعی بدون پیشنهاد هیچ ارزشی ندارد، دربند اما پیشنهاد دارد. ای کاش گذاشته بودند که سال ها پیش، با پرویز فیلمِ مالاریا را می ساختیم! افسوس که همیشه دیر می رساندنمان!

 

قاعده تصادف

دومین فیلم بهنام بهزادی، پس از فیلم قابل قبول تنها دو بار زندگی می کنیم، این بار از محدوده یک خانه، محل تمرین نمایش عده ای جوان تئاتری، گستره ای از اختلاف و فاصله معنایی، در بخشی از والدین و فرزندان جامعه ی معاصر را به تصویر می کشد. فیلمساز در عین فقر امکانات و فضای نمایشی و بدون بهره بردن از بازیگران گاه مناسب نقش، گلیم اش را از آب بیرون می کشد و درام تأثیرگذاری خلق می کند. جامعه شناسی مناسب بهزادی از گروه های اجتماعی و سنی مورد مطالعه اش در کنار سبک فیلمسازی تعقیب گر و بدون تظاهر، قاعده تصادف را در کنار دربند، دومین اثر اجتماعی نگر اصیل سینمای ایران در این سال نگه می دارد. بازی امیر جعفری در نقش پدر مسئول و مستأصل دیدنی است.

 

رسوایی

بهترین فیلم مسعود ده نمکی پس از اخراجی ها1، یک فیلم قصه گوی عامه پسند با تمام خصایص مورد لزوم این نوع سینماست. روحانی گوشه گیر و تنهای رسوایی (با بازی درخشان اکبر عبدی پس از سال های هنرپیشه، ای ایران، دلشدگان و اجاره نشین ها) در بستر یک ماجرا به شناختی توأمان از خود، مردم و اعتقادات اش می رسد که علیرغم ظاهر شعارزده ی فیلم قابل قبول و دلپسند است. تنها فیلم بسیار پرمخاطب سال آینده ی نمایش، کیفیت اش را تنها از مضمون ملتهب اش نمی گیرد، ساخت و پرداخت فنی فیلم و کارگردانی آن ده ها قدم با فیلم های قبلی ده نمکی فاصله دارد. گام بعدی ده نمکی، در کنار شیوه ی رو به رشد قصه گویی اش، عمق بخشیدن به آثارش باید باشد.

 

هیس، دخترها فریاد نمی زنند

آخرین درام اجتماعی خانم پوران درخشنده، این تنها فیلمساز پیگیر آسیب های اجتماعی در سینمای ایران، به شکل مؤثری یکی از بنیان های غلط و سنت های نادرست جامعه ی ایرانی را نشانه رفته است. نهان روشی جامعه ی ایرانی در برخورد با معضلات اجتماعی و اخلاقی، که گاه قانون را هم به خطا می اندازد، نقطه ی هدف فیلمِ هیس… است که فیلمساز با همه ی دست اندازهای داستانی فیلم، موفق به طرح اش می شود. صداقت و شهامت خانم درخشنده در طرح این معضل، گرچه با موانع ساختاری، از جمله بازی های نه چندان دلچسب و ریتم گاه از نفس افتاده ای همراه است، اما اثر را به سلامت به منزل می رساند. در سینمایی که جنبه های فونکسیونل و کارکردگرایش را در درمان اجتماع فراموش کرده، هیس دخترها فریاد نمی زنند، اثر قابل تأملی است.

 

گهواره ای برای مادر

پناه برخدا رضایی پس از فیلم های خوش عکس، غریب نما و ملال آور قبلی اش، در گهواره ای برای مادر مضمون مناسبی را برای فرم استیلیزه مورد نظرش یافته است. برشی از زندگی یک خانم طلبه علوم دینی در تناقض عمل به وظایف اخلافی شخصی (نگهداری از مادر مریض) و انجام وظیفه ی شغلی، ستایش نامه ای در مقام مادر و طی طریق و سلوک دینی ساخته است. تصاویر زیبا و عکس های تمیز محمد احمدی به غنای اثر افزوده و سلیقه ی فیلمساز در چیدن اجزای صحنه و انتخاب لوکیشن ها و هدایت بازیگران، قابل ذکر است. یک نمونه ی مناسب از ارائه ی یک پیشنهاد دینی و اخلاقی.

 

جیب بر خیابان جنوبی

سیاوش اسعدی با فیلم خوب در حوالی اتوبان ثابت کرد از آن دسته فیلمسازان جوانِ کاهلی نیست، که صرفاً با پیدا کردن یک مضمون ملتهب می خواهند، به جمع سینماگران بپیوندند. سلیقه ی بصری و فضاسازی مناسب آن فیلم، در اندازه های دیگری در این اثر هم یافتنی است. با یک داستان نه چندان تازه، جیب بر خیابان جنوبی، نمونه ی مناسب دیگری از داستانگویی آرام و با طمأنینه در روایت زندگی دو انسان جداافتاده از اجتماع خشمگین را ارائه می دهد. وجود این فیلم در میان انبوهی از آثار سردستی، دوربین روی کول! متفرعنانه و سفارشی و دروغ پرداز، غنیمت است. گام بعدی اسعدی،ت کار بر روی داستانی قوی و استخوان دارتر است.

 

آفتاب مهتاب زمین

فیلم کوچک و شخصی آقای علی قوی تن، پس از ساخت مقادیری فیلم های سطحی و بازاری و یک اثر شعارزده ی شاعرانه، پیشنهاد مناسبی برای بخشی از سینمای ایران است. چالش های یک روحانی در روستایی در خراسان، یادآوری یک فضای پاک در آلودگی های معنایی و واقعی زمانه ی طماع و پول پرستِ امروز ماست. فیلم شاید نتواند عمق پیرنگ داستانی اش را آشکار سازد اما تا همین جا هم راه اش را به صداقت رفته است. در زمانه ای که فیلمسازان جاعل با رانت های دولتی و پول های بادآورده، ادای تعهد را درمی آورند، آفتاب مهتاب زمین، یک نسیم خنک از آسمان یک روستای ایران را به گونه های مخاطب می زند.

 

روز روشن

نخستین فیلم آقای حسین شهابی روایتی مؤثر از یک واقعه ی کوچک در دل شهری بزرگ است. انسانی برای حل معضل دیگری دست به کار می شود، اجتماع خشمگین و بی رحم اما سر ناسازگاری دارد، وجود یک همراه (یک راننده آژانس با بازی درخشان مهران احمدی) اما طعم ماجرا را عوض می کند. روایت سرراست و قصه گویانه ی روز روشن در کنار جامعه نگری مناسب فیلم، با دو بازی خوب پانته آ بهرام و مهران احمدی، این اثر را در میان آثار فیلمسازان اولی شاخص و دوست داشتنی می سازد.

 

دهـلیز

نخستین فیلم سینمایی بهروز شعیبی بازیگر محجوب فیلم طلا و مس، فیلم کوچکِ قابل قبولی است که در درون مثلث دلنشین مادر، فرزند و پدر، درامی آرام را پیش می برد. داستان تکراری تلاش های زنی برای نجات شوهرش از کام مرگ، گرچه بداعتی در طرح قصه ندارد، اما به یمن نگاه خوددار و پرهیزگر کارگردان و بازی های خوب هانیه توسلی و بازیگر کودک فیلم به دل تماشاگر می نشیند.

 

* * *

و در کنار توصیه ی این آثار (به انتخاب این قلم) دیدن فیلم های دیگری از استاد مهرجویی (چه خوبه برگشتی)، رامتین لوافی پور (برلین منفی هفت)، علی کریم (من عاشق سپیده ی صبح ام)، احسان عبدی پور (تنهای تنها)، محسن قرایی و افشین هاشمی (خسته نباشید)، هادی محقق (او خوب سنگ می زند)، محمد معیری (یک، دو، سه…. پنج) هم جنبه های خوب دیگری از سینمای ایران در این سال را آشکار می سازد.

علی معلم / سرمقاله‌ی شماره تازه‌ی دنیای تصویر